سلام.

نمی دونم چرا این روزا اینقدر درگیر درون خودم هستم.نگران...ناراحت...غمگین...همه ی اینها باهم به سراغم آمده اما بی دلیل....خیلی سخته...اینکه بخوای یه تصمیمی بگیری اما....اما نشه...یعنی نتونی....چی کار کنم خدا...چیکار کنم که هم به نفع من باشه هم اون...

نکنه

نکنه که دوباره همه ی اون خاطره های تلخ تکرار بشه....نکنه علی رو با حوضش دوباره تنها بگذارند...

خدایااا!!!!

این روزها اینقدر فکرم مشغوله که نمی تونم روی یک موضوع واحر تمرکز کنم و همه ی کارام داره خراب از آب در میاد..

من همچنان منتظرم

منتظر یک نشانه از سمت ت. تا بتونم بهترین باشم و بهترین تصمیم هارو بگیرم...

منو از یادت نبر...